تبلیغات
ساخت و تولید
قالبسازی

یکشنبه 27 فروردین 1385 11:04 ق.ظ

نویسنده : سید محمد دهقان
ارسال شده در: عمومی ،
مفاهیم و قوانین مكانیك نیوتنی آخرین فردی كه اندیشه هایش بر نیوتن و فرمول بندی مكانیك كلاسیك تاثیر عمیق داشت، دكارت بود. با این وجود نظرات تمام كارهای دكارت در زمینه فیزیك حالت توصیفی داشت. اما همین مسائل توصیفی نیز به شدت با فیزیك ارسطویی در تضاد بود. به همین دلیل نخست مكانیك گالیله ای بیان كرده و آنگاه فیزیك دكارتی آورده شده است تا با مقایسه ی آنها با كارهای نیوتن، ارزش و اهمیت كار نیوتن بهتر مشخص شود. مكانیك گالیله ای پس از كپرنیك و كپلر كه در نجوم تحولات را آغاز كردند، گالیله مسئولیت انتقال تاریخی از نجوم به فیزیك را به عهده گرفت. گالیله از جاذبه مطرح شده در قانون سوم كپلر جاذبه و شتاب را استنتاج كرد كه از یك سو به حركت غیر دایروی و سرعت نایكنواخت اجرام سماوی باز می گشت و از سوی دیگر به چند و چون سقوط اجسام در زمین ارتباط داشت. یك طرف نجوم و طرف دیگر قوانین فیزیك. تعریف " شتاب یعنی تغییر سرعت در مقدار و یا جهت " شیرازه نظریه گالیله بود كه به نظر متاخرین در این باب متفاوت بود. نظریه قدما می گفت كه حركت طبیعی اجسام سماوی دایره است و حركت اجسام زمینی خط مستقیم و اگر جسم زمینی را به حال خود بگذاریم كم كم خواهد ایستاد. گالیله اما می گفت كه هر جسمی فارغ از سماوی یا زمینی اگر نیروی خارجی بر آن اعمال نشود در حركت مستقیم خود با سرعت ثابت ادامه خواهد داد و نیروی اعمالی می تواند در راستا و یا در سرعت آن جسم تغییر حاصل كند كه در هر دو صورت شتاب نامیده می شود. همچنین او قانون شتاب را كشف كرد و آن مثال معروف سقوط پر و گلوله در خلاء در اثبات همین موضوع است. او در این مورد دست به یك تصور علمی زد و فرض كرد كه اگر بتوان ستونی بدون هوا ایجاد كرد این دو جسم در یك زمان و با یك سرعت به زمین خواهند رسید. این امر محقق نشد مگر زمانی كه در تاریخ 1654 ماشین تخلیه هوا اختراع شد و صحت نظر گالیله تائید شد. در همان زمان این امكان نیز به وجود آمد تا شتاب جاذبه زمین اندازه گیری شود. او قوانین حركت پرتابی را كه اكنون به عنوان یك مسئله كلاسیك در دبیرستان ها تدریس می شود را نیز كشف كرد . دكارت و مفهوم حركت در باب فیزك دكارت و مفهوم حركت از دیدگاه او كمتر سخن گفته اند . گویی فیزیك دكارت با آنهمه اهمیت و تاثیرش بر آراء اندیشمندان بزرگی , همچون ایزاك نیوتن , در مقابل دیگر افكار او همچون تصورات فطری و دوگانه انگاری ذهن - كمتر مورد توجه بوده است . فیزیك و شالوده های آن نزد دكارت نقشی محوری داشتند . هر چند امروزه احتمالاً او را بیشتر با مابعدالطبیعه ذهن و بدن یا برنامه و روش معرفت شناسی اش میشناسند. در قرن هفدهم میلادی لااقل به یك اندازه , فیزیك مكانیكی و مكانیك جهان هندسی در حركت كه نقش بسیاری در مقبولیت او نزد اندیشمندان معاصرش داشت , شاخته شده بود. پیش زمینه های تاریخی دكارت در جریان مخالفت با فلسفه مدرسی به هیچ وجه تنها نبود . آنزمان كه دكارت در مدرسه فیزیك می آموخت حملات متعددی اندیشه های مختلف فلسفه طبیعی ارسطو را هدف قرار می داد . اما مهمترین امر در فهم فیزیك دكارت مسئله احیاء اتمیسم سنتی بود . در برابر دیدگاه ارسطویی، اتمیستهای سنتی از جمله , دموكریتوس , اپیكور , لوكرسیوس سعی می كردند تا رفتار ویژه اجسام را نه بر حسب صورتهای جوهری , بلكه بر حسب اندازه , شكل و حركت اجسام كوچكتری بنام اتم تبیین نمایند. اتمهایی كه در فضای خالی به حركت واداشته شده اند . در قرن شانزدهم در باب اندیشه اتمیستی به طور گسترده ای بحث میشد. بطوریكه در اوایل قرن هفدهم می توان تعداد قابل توجهی از طرفداران آن از جمله نیكولاس هیل , سباستین باسو , فرانسیس بیكن , و گالیلو گالیله را نام برد . پس از تمام اینها , فیزیك دكارت نقطه پایانی بر این مباحث گذاشت كه كاملا با جهان اتمیستها بیگانه بود . دكارت اعتقاد به وجود اتمهای جدا از هم و فضاهای خالی را كه مشخصه فیزیك اتمیستی بود كنار گذاشت . جسم و امتداد فلسفه طبیعی دكارت با مفهوم جسم آغاز می شود . البته امتداد , ذاتی جسم یا جوهر جسمانی است . یا آنگونه كه در " اصول " اصطلاح فنی آنرا بكار میگیرد , امتداد صفت اصلی جوهر جسمانی است . از نگاه دكارت , همچون دیگر بزرگان , علم ما به جواهر نه بصورت مستقیم بلكه از طریق عوارض , صفات و كیفیات , و . . . آنها ست . به همین دلیل در " اصول " مینویسد : " گرچه هر صفتی برای اینكه شناختی از جوهر به ما بدهد به تنهایی كافی است , اما همین یك صفت در جوهر هست كه طبیعت و ذات جوهر را تشكیل میدهد و همه صفات دیگر تابع آن است . مقصود من امتداد در طول و عرض و عمق است كه تشكیل دهنده طبیعت جوهر جسمانی است یا اندیشه كه تشكیل دهنده طبیعت جوهر اندیشنده است . زیرا همه صفات دیگری كه به جسم نسبت دارد منوط به امتداد و تابعی از آن است . و نیز . . . " این ویژگی خاص , امتداد برای جسم و اندیشه برای نفس است . همه دیگر تصورات و مفاهیم به این صفت خاص باز میگردند .تا آنجا كه بواسطه صور امتداد است كه ما اندازه , شكل و حركت و دیگر صفات جسم را درك میكنیم . و همینطور به واسطه مفهوم اندیشه یا فكر است كه قادر به درك اندیشه های خاص خود هستیم . تصور امتداد بسیار نزدیك به تصور جوهر جسمانی است , بطوریكه دكارت اذعان میدارد كه ما قادر به درك مفهوم این جوهر فارغ از صفت اصلی آن نیستیم . دكارت در" اصول " اینگونه مینویسد : " تصور جوهر جسمانی بصورتی متمایز از كمیت خویش , تصوری مبهم از یك چیز غیر جسمانی است . گرچه بعضی این موضوع را به نحو دیگری بیان میكنند , اما من در هر حال فكر می كنم كه نحوه تلقی آنها غیر از آن چیزی باشد كه هم اكنون گفتم . زیرا وقتی جوهر را از امتداد و كمیت انتزاع میكنند , یا مقصودشان از جوهر لفظی است كه دلالت بر چیزی ندارد یا تقریباً تصور مبهمی از جوهری غیرجسمانی در ذهن خود دارند كه آن را بغلط به جسم نسبت می دهند و تصور حقیقی خود را از آن جوهر جسمانی به امتداد معطوف می كنند كه در عین حال از نظر آنان عرض نامیده میشود . بنابراین می توان بسهولت دریافت كه الفاظ آنها با افكارشان مطابقت ندارد . " دكارت به حركات , حالات و اشكال كه اجسام می توانند دارای آنها باشند , قائل میگردد . بدین ترتیب , رنگها , مزه ها , گرما و سرما در واقع در اجسام وجود ندارند بلكه آنها تنها در ذهنی كه آنها را ادراك میكند موجود اند . البته مهم است كه بدانیم آن هنگام كه دكارت ذات یا جوهر جسم را امتداد انگاشت , قائل به جوهر به آن دقتی كه مدرسیان معاصرش قائل بودند , نبود . خلاصه اینكه تمایز میان یك جوهر و عوارض آن در مابعدالطبیعه مدرسی یك اصل است . ( مثلاً , انسان ذاتاً یك حیوان ناطق است كه با از دست دادن هركدام از صفات حیوان یا ناطق دیگر انسان نیست ) ؛ اما عوارض غیر ذاتی - نسبت كاملاً متفاوتی با جوهر دارند , بطوریكه با از بین رفتن آنها تغییری در طبیعت جوهر رخ نمیدهد . حال , بعضی از آن عوارض مجموعه ای از آن چیزهایی هستند كه تنها در انسان یافت میشود . نزد دكارت تمام عوارض یك جوهر جسمانی باید بوسیله ذاتشان كه همان امتداد است فهمیده شوند . هیچ چیز در جسم وجود ندارد كه توسط ویژگی ذاتی امتداد قابل درك نباشد . بدین ترتیب اجسام دكارتی , اجسامی هندسی هستند كه در خارج از ذهنی كه آنها را ادراك می كند وجود دارند . حركت حركت در فیزیك دكارت امری كاملاً تعیین كننده است . همه آنچه درجسم وجود دارد امتداد است , و تنها طریق برای اینكه جسمی از جسم دگر قابل تفكیك جلوه كند , حركت است . بدین ترتیب , آنچه باعث تعیّن اندازه و شكل اجسام منفرد می گردد حركت است و بدینسان حركت , محوری ترین اصل تبیینی در فیزیك دكارت است . باید توجه داشت كه نظریه هندسی جسم به عنوان امتداد , ذاتاً جهانی ایستا را بر ما عرضه می دارد . اما واضح است كه حركت یك واقعیت است , و ماهیت آن را باید بررسی كرد . با این همه , ما باید فقط حركت مكانی را بررسی كنیم . زیرا دكارت تصریح می كند كه هیچ نوع دیگری از حركت برای او قابل تصور نیست. در عرف عام , حركت " عملی است كه با آن جسمی ازمكانی به مكانی دیگر عبور میكند " و در مورد یك جسم مفروض می توانیم بگوییم كه این جسم , بر حسب نقاط مرجعی كه اختیار میكنیم , در عین حال هم متحرك است و هم غیر متحرك . كسی كه كشتی متحركی سوار است نسبت به ساحلی كه آن را ترك گفته است متحرك است , ولی در عین حال نسبت به اجزاء كشتی در حالت سكون است ." حركت به معنای اخص عبارت است از " انتقال یك جزء ماده یا یك جسم از مجاورت اجسامی كه در تماس مستقیم با آن اند . و ما آنها را در حال سكون تلقی میكنیم , به مجاورت اجسام دیگر " . در این تعریف تعبیرات " جزء ماده " و " جسم " را باید به معنای چیزی گرفت كه در معرض حركت انتقالی واقع می شود , ولو اینكه مركب از اجزاء كثیری باشد كه دارای حركات خاص خویش اند و كلمه " حركت انتقالی " را باید مبین این معنی دانست كه حركت در جسم مادی است و نه در فاعلی كه آن را حركت می دهد . حركت و سكون صرفاً حالات مختلف یك جسم اند . به علاوه تعریف حركت به عنوان حركت انتقالی جسمی از مجاورت اجسام دیگر متضمن این معنی است كه شیء متحرك فقط یك حركت می تواند داشته باشد ؛ در حالی كه اگر از كلمه " مكان " استفاده می شد , می توانستیم به یك جسم واحد حركات متعددی نسبت دهیم , زیرا مكان را میتوان نسبت به نقاط مرجع متفاوتی لحاظ كرد . بالاخره در تعریف , كلمات " و ما آنها را در حالت سكون تلقی میكنیم " معنای كلمات " اجسامی كه در تماس مستقیم با آن اند " را محدود میكند. دكارت جهت زدودن ابهام از چهره حركت مدرسی دست به تعریف دقیق خود از حركت میزند . او با توجه به وضوح مفهوم عرفی حركت , آنرا هندسی لحاظ میكند تا از گرفتار شدن در كلاف تعاریف گمراه كننده مدرسی بپرهیزد . بعدها دكارت در " اصول " با كوشش در نظام مند نمودن اندیشه اش سعی میكند به مفهوم حركت , با توجه به تعریفی كه نزد عوام بكار میرود روشنی ببخشد : " اما حركت ( یعنی حركت مكانی , زیرا من حركت دیگری نمی توانم تصور كنم و گمان نمی كنم بتوان حركت دیگری در طبیعت تصور كرد ) به معنی معمولی كلمه چیزی نیست جز عملی كه جسم با آن از مكان به مكان دیگر میرود . " دكارت تعریف دیگری از حركت را جهت روشنایی بخشیدن به مفهوم مكان پیشنهاد میكند . در " اصول " اصل 25 مینویسد : " اما اگر عادت عمومی را رها كنیم و به حقیقت ماده توجه كنیم اجازه دهید ببینیم بر اساس حقیقت شیء از حركت چه میتوان فهمید . برای اینكه طبیعت مشخص حركت را تعیین كنیم , میتوان گفت حركت عبارت است از : انتقال جزئی از ماده یا از یك جسم از كنار اجسامی كه بدون فاصله با آن اتصال دارند و ما آنها را در سكون تلقی می كنیم به كنار اجسام دیگر . مقصود من از " یك جسم " یا " جزئی از ماده " تمام آن چیزی است كه یكجا و بر روی هم تغییر مكان میدهد ؛ گر چه ممكن است این جسم خود مركب از اجزاء بسیاری باشد كه فی نفسه حركات دیگری داشته باشند . من این عمل را انتقال مینامم نه نیرو یا فعلی كه انتقال می دهد , تا نشان دهم كه حركت همیشه در شیء متحرك است نه در محرك . زیرا به نظر من این دو دقیقاً از هم تفكیك نشده اند . علاوه بر این , من چنین درك می كنم كه حركت حالتی از شیء متحرك است و نه یك جوهر ؛ درست همانطور كه شكل حالتی از شیء متشكل و از اصل سكون حالتی از شیء ساكن است . " مدت و زمان تصور زمان با تصور حركت ارتباط دارد . ولی ما باید تمایزی میان زمان و مدت قائل شویم . مدت حالتی از شیء به لحاظ دوام وجود آن اعتبار میشود . ولی زمان كه به عنوان مقدار حركت وصف میشود از مدت به معنای عام متمایز است . " ولی برای اینكه مدت همه اشیاء را تحت ضابطه و ملاك واحدی ادراك كنیم , معمولاً مدت آنها را با مدت بزرگترین و منظم ترین حركات , یعنی حركاتی كه علت پیدایش سالها و روزهاست , مقایسه می كنیم , و از اینها به زمان تعبیر می كنیم . بنابراین زمان چیزی را به مفهوم مدت , به معنای عام , اضافه نمیكند , بلكه به نحوه ای از فكر یا اعتبار ذهن است " . بنابر این دكارت میتواند بگوید كه زمان فقط نحوه ای از فكر یا اعتبار ذهن است و یا , چنانكه در " اصول " می آید , " فقط نحوه ای از اعتبار این مدت است . " اشیاء مدت یا دوام دارند , ولی می توانیم به وسیله مقایسه ای این مدت ها را در ذهن اعتبار كنیم و در آن صورت ما تصور زمان را داریم , كه مقدار مشترك مدتهای مختلف است . پس در عالم مادی جوهر جسمانی را داریم , كه آن را امتداد حركت می دانیم , اما چنانكه قبلاً ملاحظه شد , اگر نظریه هندسی جوهر جسمانی را فی نفسه اعتبار كنیم , به تصور یك عالم ایستا میرسیم . زیرا تصور امتداد فی نفسه مستلزم تصور حركت نیست . بنابراین , حركت بالضروره به عنوان امری زائد بر جوهر جسم مینماید . و در واقع حركت در نظر دكارت حالتی از جسم است . بنابراین , باید درباره منشا حركت تحقیق كرد . و در این مرحله , دكارت تصور خداوند و فاعلیت الهی را به میان میكشد . زیرا خداوند اولین علت حركت در عالم است . به علاوه , او مقدار متساوی و ثابتی از حركت را در عالم حفظ می كند , به نحوی كه هر چند نقل و انتقالی در حركت واقع می شود , مقدار كلی آن ثابت باقی می ماند . " به نظر من واضح است كه كسی غیر از خداوند نیست كه با قدرت كامله خویش ماده را با حركت و سكون اجزای آن خلق كرده باشد , و با مشیت بالغه خویش هم اكنون در عالم همان قدر حركت و سكونی را كه به هنگام خلق آن ایجاد كرده بود , حفظ كند . زیرا هر چند حركت فقط حالتی از احوال ماده متحرك است , با وجود این ماده مقدار خاصی از حركت را كه هرگز قابل زیادت و نقصان نیست حفظ می كند , ولو اینكه در برخی از اجزاء آن گاهی حركت بیشتر و گاهی حركت كمتری وجود دارد . . . " . میتوان گفت كه خداوند عالم را با مقدار معینی از نیرو آفریده است , و كل مقدار نیرو در عالم , با آنكه مستمراً از جسمی به جسم دیگر منتقل می شود , ثابت می ماند . در نهایت نباید از نظردور داشت كه دكارت در صدد است كه بقای مقدار حركت را از مقدمات مابعدالطبیعی , یعنی , از ملاحظه كمالات الهی , استنتاج كند . 3-5 آیزاك نیوتن نیوتن در سال 1687 م. "اصول ریاضین فلسفه‌ی طبیعی" را به نگارش درآورد. در این كتاب او مفهوم گرانش عمومی را مطرح ساخت و با تشریح قوانین حركت اجسام، علم مكانیك كلاسیك را پایه گذاشت. نیوتن همچنین در افتخار تكمیل حساب دیفرانسیل با ویلهلم گوتفرید لایب نیتز ریاضیدان آلمانی شریك است. نام نیوتن با انقلاب علمی در اروپا و ارتقاء تئوری خورشید- مركزی (heliocentrism) پیوند خورده ‎ است. او نخستین كسی است كه قواعد طبیعی حاكم بر گردشهای زمینی و آسمانی را كشف كرد. وی همچنین توانست برای اثبات قوانین حركت سیارات كپلر برهان‎های ریاضی بیابد. در جهت بسط قوانین نامبرده، او این جستار را مطرح كرد كه مدار اجرام آسمانی ( مانند ستارگان دنباله دار) لزوما بیضوی نیست بلكه می تواند هذلولی یا شلجمی نیز باشد. افزون بر اینها، نیوتن پس از آزمایش‎های دقیق دریافت كه نور سفید تركیبی است از تمام رنگ های موجود در رنگین‌كمان. در آن دوران دروس دانشكده عموما بر پایه‎ی آموزه‌های ارسطو تنظیم می‎شد ولی نیوتن ترجیح می‎داد كه با اندیشه‎های مترقی‎تر فیلسوفان نوگرایی چون دكارت، گالیله، كپرنیك و كپلر آشنا شود. در 1665 م. او موفق به كشف قضیه‌ی دو جمله‌ای در جبر شد. یافته‎ای كه بعدها به ابداع حساب دیفرانسیل انجامید. در سال 1684 م. نیوتن كه مطالعات خود را درباره‌ی گرانش و چگونگی حركت سیارات كامل كرده بود، رساله ای در این مورد نوشت كه بسیار مورد توجه ادموند هالی منجم معروف انگلیسی قرار گرفت. با تشویق و پیگیری او سرانجام نیوتن كتابش را تكمیل و با سرمایه هالی منتشر كرد. كتاب (Philosophiae Naturalis Principia Mathematica) اصول ریاضی فلسفه‌ی طبیعی بر جهان علم بویژه فیزیك تأثیری عظیم گذاشت و بعضی آن را بزرگترین كتاب علمی تاریخ دانسته‎اند. كپلر نتوانسته بود توضیح دهد كه چرا مدار سیاره‌ها بیضی است و چه نیرویی آنها را به حركت در می‌آورد. همچنین مشخص نبود كه به چه علت سرعت مداری سیارات وقتی به خورشید نزدیكتر می شوند، افزایش می‌یابد.نیوتن در كتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی به تمامی این پرسش ها پاسخ گفت. او ثابت كرد كه نیروی كشش میان اجسام آسمانی، طبق قانون " عكس مربع" عمل می‎كند یعنی مقدار نیروی گرانش میان خورشید و یك سیاره برابر است با عكس مجذور فاصله میان آن دو. او با تحلیل ریاضی نشان داد كه قانون عكس مربع به ناگزیر مسیر حركت سیاره ها را بیضی می‎سازد. آنگاه او گام بلند دیگری برداشت و قانون گرانش عمومی را وضع كرد كه به موجب آن هر جسمی در عالم به هر جسم دیگری نیروی كششی وارد می‎كند و مقدار این نیرو با رابطه‎ی نامبرده محاسبه‌پذیر است. در بخش دیگری از كتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی، نیوتن چگونگی جنبش اجسام را در قالب سه قانون توصیف كرده است. ارسطو بر این باور بود كه اجسام در حالت طبیعی ساكن هستند و برای اینكه یك جسم با سرعت یكنواخت به حركت خود ادامه دهد، باید پیوسته نیرویی‌ بر آن وارد شود در غیراین صورت به حالت «طبیعی» خود برمی‌گردد و ساكن می‌شود. اما نیوتن با بهره‌گیری از پژوهشهای گالیله به این پندار درست رسید كه اگر جسمی با سرعت یكنواخت به حركت درآید و نیرویی بیرونی به آن وارد نشود تا ابد با شتاب صفر به حركت خود ادامه خواهد داد. این ویژگی را نیوتن در نخستین قانون حركت خود چنین بیان می‌كند. قانون یكم: هر جسم كه در حال سكون یا حركت یكنواخت در راستای خط مستقیم باشد، به همان حالت می‌ماند مگر آنكه در اثر نیروهای بیرونی ناچار به تغییر آن حالت شود. دومین قانون به این پرسش پاسخ می‌دهد كه اگر بر یك جسم نیروی خارجی وارد شود، حركت آن چگونه خواهد بود. قانون دوم: آهنگ تغییر اندازه‌ی حركت یك جسم، متناسب با نیروی برآیندِ وارد بر آن جسم است و در جهت نیرو قرار دارد. فرمولی كه از این قانون برمی‌آید (F=ma) به معادله بنیادین مكانیك كلاسیك معروف است كه مطابق آن، شتاب یك جسم برابر است با نیروهای خالص وارده تقسیم بر جرم جسم. سومین قانون می‌گوید كه هرگاه جسمی به جسم دیگری نیرو وارد كند، جسم دوم نیز نیرویی به همان بزرگی ولی در سوی مخالف بر جسم اول وارد می‌كند و برآیند كنش همزمان این دو نیرو باعث حركت شتابدار می‌شود. قانون سوم: برای هر كنشی همواره یك واكنش برابر ناهمسو وجود دارد. مجموعه‌ی قوانین سه‌گانه‌ی حركت و قانون گرانش عمومی، اساس و شالوده‌ی فناوری مدرن هستند و با وجود پیدایش فرضیه های تازه‌تر از اهمیت آن كاسته نشده است. در كنار فعالیت‎های علمی معمول، نیوتن از مسؤولیت‎های سیاسی نیز رویگردان نبود. او در سال های1689، 1701 و 1702 م. به نمایندگی مجلس برگزیده شد. اگر چه تنها جمله‎ای كه در طول این سه سال در صحن مجلس بر زبان آورد، تقاضای بستن پنجره‌ها بود! از سال 1703 م. تا آخر عمر نیوتن رئیس انجمن سلطنتی بریتانیا و همچنین یكی از اعضای فرهنگستان علوم فرانسه بود. 4-5 پیش زمینه تاریخی قانون جهانی گرانش نیوتن بعد از ارائه ی قوانین كپلر و كشفیات پر اهمیت گالیله، ریاضیدانان و فیزیكدانان علاقه زیادی به موضوع های اختر شناسی پیدا كردند. در این زمینه نظریه های مختلفی داده شد. رابرت هوك و ادموند هالی به نظر باقی بودند كه نیرویی كه سیاره ها را بطرف خورشید می كشد، آنها را در مدار خود نگاه می دارد. از این گذشته آنها گمان می كردند كه این نیرو باید با دور شدن از خورشید و به نسبت مربع فاصله ضعیف شوند. كپلر نیز وجود این نیرو را قبول داشت و تصور می كرد كه این نیرو به نسبت فاصله ضعیف می شود. بنابراین داستان افتادان سیب و توجه نیوتن به گرانش نه تنها واقعی نیست، بلكه شناختن روند تكامل علم را مختل می كند. حتی 50 سال قبل ازنیوتن گالیله به شتاب گرانش توجه داشت و آن را بیان كرده بود. اما امتیاز نیوتن در این بود كه اثر همه ی نیروها را تحت قانون كلی توضیح داد و بصورت راضی بیان كرد. علاوه بر آن نیوتن با یك فرض اساسی كه قبل از وی به آن توجه نشده بود توانست قانون جهانی گرانش را فرمول بندی كند. وی فرض كرد كه جسمی كروی كه چكالی آن در هر نقطه به فاصله آن تا مركز كره بستگی دارد، یك ذره ی خارجی را طوری جذب می كند كه گویی همه جرم آن در مركز متمركز شده است. این قضیه توجیه وی را از قوانین حركت سیارات كامل كرد، زیرا انحراف جزئی خورشید از كرویت واقعی در اینجا قابل صرف نظر كردن است. پس از آنكه نیوتند قانون جهانی گرانش را مطرح كرد، رابرت هوك ادعا كرد كه نیوتن كشف قانون گرانش وی را دزدیده و به نام خود ارائه داده است. به همین دلیل مشاجره شدیدی بین نیوتن و هوك در گرفت كه موجب رنجش و حتی بیماری نیوتن گردید


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -